اگر قطره ایم دریادل شویم
شعرومطالب عاشقانه
اگر قطره ایم دریادل شویم
چیزی در وجودم هست که نمی دانم چیست وانگار مرا بسوی انتها می کشاندوتنها وجود توست که ماوای دل آواره ام گشته است.سنگ صبورم ای تکیه گاهم در تمامی سختی ها مرا بخاطر بسپار......
می دانم که وجودت پر از بهانه عشق است.
می دانم که طلوعت همیشه مثل بهار است.
وتمام فصل های مرا چشمان تو احاطه کرده است .
آغازگر رویش دوباره ام!
تو تمام قرن ها را برایم آفریدی ومن
در لحطه با تو بودن سالهای عشق را تجربه کردم.
نگاهت تفسیر غرور هزاران پرستوی عاشق است و می دانی که وسعت دل تو را ستاره ها گرفته اند؟!وماه تک چراغ قلب توست.صدایت دلنشین تر از آوای قناری های احساس است وتنها ترنم یک نسیم مرا به هوای تو می کشاند.
وعبور توست که ثانیه های زندگیم راپرازترانه صداقت می کند.وکویر هم در مقابل سکوت وصبر تو آرام وقرار ندارد و دریا نیز بخاطر دل دریاییت آرام نیست . گویا امواج غریبش حکایت دستهای تو را بیان می کند.
ومن نیز به احترام سروهای صبور وکوههای مقاوم به انتطار میثاق آرامش حضور تو و قلبم می نشینم و امیدواروم....
گویند که خواب مرزی است میان هستی و نیستی
من درخواب تو را دیدم که خیره به من نگریستی واز آن شب به بعد
روزها هم در خواب بودم تا شاید در خواب در این عالم سراپا بیداری چشمان تو را بار دیگر ببینم
ای مرز میان هستی ونیستی.
عشق و وفا را از تو آموختم , صفا و صداقت را از تو آموختم
تو برایم مظهر عشقی
پاک ترین عشقم را تقدیم به تو میکنم
شاخه های رز را به تو تقدیم می کنم با هزار بوسه عشق
خاک کوی تو خاک پاکی است , زیرا قدم های استوار تو در آن پای نهاده .
قدمهای تو یعنی استقامت , صدای تو صدای دریا , قلب تو یعنی آرامش دریا
عشق تو یعنی جرز و مد دریا , گریه های تو یعنی طوفان دریا
غصه های تو یعنی غرق شدن در دریا
پس بدان تا ابد نمی گذارم در این دریا غرق شوی
این دریای عشق ماست
بدان تا عشق ما زنده است این دریا طوفانی نمی شود
آرامشی دارد که از قلب من و تو سرچشمه می کیرد
آرامشی که دلهای من و تو را به هم آمیخت و آنها را جدانشدنی کرد
آرامشی که در چشمان توست را هرگز با چیز دیگری عوض نمی کنم
صداقت حرفات رو با جان و دل قبول دارم
و گرمای دستان را آرامش بخش این قلب عاشقم می دانم
پس بدان تا ابد دوستت دارم
I LOVE YOU FOR EVER
همه ازدوست فقط چشم ودهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
دکتر شريعتی می گويد دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با يک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده) بين پسر و دختر بطور غريزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گيرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اينچنین عشقی است.- شيفتگی و دلباختگی
درآخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
ازمن مي ربود برلبانت زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن
|
|
|
English : I Love You Africans : Ek het jou li ... |
دلم را می نویسم
دلی که اگر یک روز نام تو را زمزمه نکند سرد میشود تا بپرسم کجایی تا ببینی هر شب کلمه هایم لب پنجره می نشیند وبرای درختانی که به یادچشمانت از کوچه می گزرند یک بیت عشق می خوانند.کجایی تا ببینی غزل هایم بدون تو چقدر سوت وکورند.
فریاد فریاد از این روزهای بی تو بودن.این روزهای سنگی.فریاد از این لحظه هایی که نام تو را فراموش کنند.....
....چه می دانی چه می گویم؟
من دوباره متولد شدم چون تو را شناختم.هر که تورا بشناسدموجود دیگری می شود.چون که تو بزرگترین خورشیدی هستی که بر آسمان دلم تابیدی.
درد زندگی
هرگزنشد بی آسمان
ابری بگرید از غمش
هرگز نشد بی شاپرک
شمعی بسوزد تا سحر
یکدم نشد دریای دل
طوفان شود غوغا کند
اشک در چشم آسمان
جاری شود دریا شود
ای آفتاب مهربان
ای اشک چشم آسمان
دیدی چه سخته زندگی
هر دم دو چشم خسته ام
لبریز درد زندگی
هر دم کنار لحظه ها
یاده تو بوده یاد یاس
چشمان پر از التماس
یاد غروب بی کسی
یاد از خدای مهربان
ای مظهر عشق وصفا
هر لحظه لبریز توام
با یاد تو خوکرده ام
من عاشق پاییز تو
از هجر بی پایان تو
چشمان من لبریز نم
ای آفتاب مهربان
بی تو وجودم غرق نم
باز هم دیدگانم شوق دیدار تو را دارد باز هم قلم شوق نوشتن نام تو را دارد.
لحظه لحظه های زندگی ام را با نام تو قسمت کردم وتنهابا یاد تودریای دلم طوفانی می شودوراه سخت زندگی را به امید دوباره با تو بودن پیمودم وحال که رفته ای تنها با یاد توروزم را به شب می رسانم.
اولین بار که تو را در کوچه پس کوچه های عشق دیدم .چهره مهربانت را به خاطر سپردم ودر باغ دلم نهال عشق را کاشتم به این امید که روزی در کنارم باشی.به یاد می آوری روزی را که به تو گفتم هر وقت به یادت افتادم از غصه هایم برایت خواهم نوشت ودر پایان به رنگ عشق امضاء خواهم نمود.
وگفتم به خاطربسپارکه کلیدقفس دلم دست توست.وبه یاد داشته باش وفراموش نکن که من همیشه منتظرت هستم.چون که صندوقچه خاطراتم را به تو دادم تا برایم خاطره ای بنویسی اززندگی دو کبوتر عاشق
تو می رفتی
تو می رفتی ومن به یاد چشمان همچون دریایت کنار بندر اندو می ماندم وروییدن گل های غم را در قلبم حساس میکردم.
تو می رفتی من در وحشت شب های تنهایی مهتاب را به جای تو فرض میکردم ودر من زنده می شد غصه کوچ پرستو هاومن می ماندم و ره توشه ایی بی حاصل تراز کویر بی باران.
تو می رفتی ومن درخواب وبیداری مژگان باران خورده تورا می دیدم ومی ماندم با خاطراتی مبهم.آنگاه از بی قراری تو را از او طلب می کردم.