تبليغاتX
دل دریایی

دل دریایی

شعرومطالب عاشقانه

ای ....

ای همراه بهترین روزهای زندگیم

دوريت را سخت تحمل می کنم

با اینکه میدانم محالترین آرزوی من بوده ای

ای همسفر جاده تنهاییم

دیری است که به امید با تو بودن نفس می کشم

و به انتظار دیدار تو زنده ام

و من با کسی جز تو درد دل نمیکنم

با اینکه می دانم در کنارم نیستی

ای هم آغوش شبهای بی کسی ام

هر شب یاد تو را در آغوش می کشم تا به خواب روم

و پلکهایم به امید دیدن تو در رویا سنگین می شوند

با اینکه تو آنقدر دوری که حتی در رویا هم نمی توانم به تو دست پیدا کنم

ای همزبان بی صداترین فریادهایم

حتی وقتی سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم

عشق تو را با تمام وجود فریاد می کشم

من تو را هر روز بيشتر از ديروز دوستت دارم

شاید هم خیلی بیشتر

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

منتظر باش .....

منتظر باش که بارانی شوم
تا ببارم بر کلون خانه ات
تا ببوسم جای دستان تو را
روی قفل آهنین خانه ات
*
منتظر باش کبوتر بشوم
بپرم تا آشیان سبز تو
تو ندانی من که هستم من ولی
خیره باشم در دو چشم مست تو
*
منتظر باش که پاییز شوم
خالی از سر سبزی و رنگ بهار
تا بماند روی گلدان های تو
دست هایم زردو خشک و بی قرار
*
منتظر باش که یک خواب شوم
روی ذهن تو بچرخم مثل باد
چشم هایت خسته تر، مستانه تر
روی یک خمیازه پرامتداد
*
منتظر باش که یک بغض شوم
تا بپیچم روی فریادی بلند
در گلوی خود مرا احساس کن
دست و پایم را نبند
*
منتظر باش که یک لاله شوم
سرخِ سرخ ِسرخ در دامان خاک
هر کجایی باش ، من هم مانده ام
تا گذاری پای بر این خاک پاک
*
منتظر باش که یک اشک شوم
نرم و آهسته به روی گونه ات
جای من در لای مژگان تو بود
می چکم اما ز چشم روشنت
*
منتظر باش که یک حرف شوم
تا بیایم روی لب های تو باز
تو مرا تکرار کن، تکرار کن
می شوم آماده آواز باز
*
منتظر باش که خورشید شوم
تا بتابم بر تن و بر دست تو
گرمِ گرمِ گرم از رویم شود
راهها و کوچه بن بست تو
*
منتظر باش که یک شب بشوم
ساده و تاریک و غمگین و سیاه
من می ایم روی بام خانه ات
می نشینم تا طلوع یک نگاه

*
منتظر باش که یک عکس شوم
روی دیوار اتاقت جای من
یا شوم یک پنجره در گوشه ای
که تو بنشینی شبی در پای من
*
منتظر باش که یک شعر شوم
در میان صفحه های دفترت
یا شوم خودکار در دستان تو
یا ستاره ای شوم من در شبت
*
منتظر باش که یک عطر شوم
تا بیاویزم به سرتاپای تو
یا شوم راهی که اید سوی تو
یا نسیمی در شب زیبای تو
*
منتظر باش که یک ابر شوم
تا شوم مهمان پاییزی تو
منتظر باش که یک پرده شوم
یا شوم نقشی به رومیزی تو
*
منتظر باش که یک سیب شوم
تا که بنشینم به روی ظرف تو
منتظر باش که یک آه شوم
در میان انتظار حرف تو
*
منتظر باش که یک سایه شوم
پابه پای تو به هر جا می روی
منتظر باش که یک برف شوم
در زمستان های سرد بی کسی
*
منتظر باش که یک پله شوم
رد پای تو برایم آرزو
منتظر باش که یک شاخه شوم
از کنار پنجره سر کرده تو
*
منتظر باش که یک قصه شوم
قصه اسطوره های عاشقی
منتظر باش که یک دشت شوم
پر شوم از شاخه های رازقی
*
منتظر باش که یک رنگ شوم
روی هر روز تو تکرار شوم
منتظر باش که یک نامه شوم
حسرت لحظه دیدار شوم
*
منتظر باش که یک فکر شوم
تا فراموشت نگردد یاد من
آشنای انتظار و خستگی
این تویی آغاز این فریاد من
*
منتظر باش که یک فرش شوم
روز و شب اما به زیر پای تو
این من و این خستگی هایم ببین
هیچ کس در دل ندارد جای تو
*
منتظر باش که یک گل بشوم
غنچه غنچه روی خاک خانه ات
منتظر باش که بارانی شوم
تا ببارم بر کلون خانه ات
...

منتظر باش
...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط مانی  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

پیش از اینها حال دگر داشتیم

اینجا آسمون تنهاست ..... گوش کن .... صدای ناله ی ماهو می شنوی .... وقتی خستگی رو حتی تو مویرگهای تنت حس می کنی  ، قدم زدن تو شب فقط حس تاول زدن کف پا رو برات زنده می کنه...... دیگه ستاره نمی خوام .....نمی خوام ستاره ........ هوس چیدن ستاره هم نمی کنم .... من که آسمونی نیستم !.......نگاه کن چشام هم همرنگ آسمون نیست .

 

 

می دونی مدتهاست "غ  ز ل " رو اینجوری می نویسم ......شوریدگی که شاخ و دم نداره ..... وقتی صدای خس خس ثانیه های از دست رفته رو می کنی تو گوش قاصدکها ..... راستی قاصدک .....

 

نه ..... .......

 

نمی خوام ...... از اولش هم بند زنی کار من نبود ....... می اندازمش بیرون ...... می خوامش چیکار .......

 

 

 

هوا خیلی سرده ...... خیلی سرد ......  می دونی ...... گاهی وقتا سرما می زنه به استخوون و ......... هی .......... این روزگار چش سفید کولی نمی خواد ؟!!!

 

گاهی وقتا دلم می خواد این پنجرهه سنگ می شد ...... اونقدر سنگ که هیچ وقت صدای شکستن نده ....... گلوم چند وقته نفخ کرده !...... می خوام خاطره رو بریزم تو سالاد ..... چاشنی هم نمی خواد ............................شوری اشکا و تندی این روزا تکمیلش می کنه .

 

کاش یه کم صبر می کردم تو یه قوطی ....... نمی دونستم اگه اشک آسمونو خوردم یه روز اینجوری باید پسش بدم .....

 

تو کدوم ثانیه ها جات گذاشتم که حالا ستاره ها  این طوری مسخره ام می کنن ؟ ......دیدی وقتی یه سنگ پرت می کنی طرفشون می یفتن پایین ؟ .................دیگه ستاره نمی خوام ...... دیگه ستاره نمی شم .....

 

امشب چشام تا تونست چکه کرد ..... مث ناودون همسایه تو اون شب وحشتناک بارونی ........... .

 

 

 

چه حس قشنگیه دیوونگی ....... قشنگتر از اشکایی که هر شب می ریزه رو دفتر تنهایی هام ....


 حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه هر روز کم کم می خوریم 


 

 

 

مي دانم كوله ام سنگين و دلم غمگين است، اما تو دلواپس نباش.....نيامدم كه بمانم ...


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مانی  |