+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
به من می گفت :انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم ...باورم
نمی شد ...فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر ...! سالهاست در
تنهایی پژمرده ام ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
هیچ فکر نمی کردم
به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم
دیگر کسی به سراغم نخواهد امد
قلبم شتابان میزند
شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام
و من تنهایی خود را در اغوش میکشم
تنها ماندم......
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
تسلیت قلب صبورم
دیگر اون دوست نداره
سهم اون یه عشق تازه
سهم تو طناب دار
بس اشکاتو نگهدار
غم تو یکی دوتا نیست
پا نذار روی غرورت
جای اون به زیر پا نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
يه شب خوب تو اسمون يه ستاره چشمک زنون
خنديد و گفت کنارتم تا اخرش تا پاي جون
ستاره قشنگي بود اروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو من هم شدم عاشق اون
اما زياد طول نکشيدعشق منو ستاره جون
ماه اومد و ستاره دزديد و برد نامهربون
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون
حالا شبا به ياد اون چشم ميدوزم به اسمون
دلم ميخواد داد بزنم اين بود قول و قرارمون؟
تو رفتي و با رفتنت نذاشتي حتي يک نشون
دوست دارم ستاره جون تا اخرش تا پاي جون
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط مانی
|
اسیر ثانیه هایم
دلگیرم کویر شده است،بی تو پای رفتن نیست، اسیر ثانیه ها هستم، صدای غمین تقدیر و سرنوشت مرا به گورستان شخصیتم می برد. شخصیتی که بیست و دو بهار ان را چند بعدیساخته بودم برای ان که یک بعدی نباشم و ان وقت یک شبه فرو ریخت. اینجا خیلی غریب امده ام.اینجا همه در تنهایی خاکی خود، خاک می خورند که بگویند من، تو را بارها شنیده ام و تصویر منتظر دلت را پیوسته بر جریده لحظه هایم کشیدم. وقتی به پریشانی نگاشتم،قلب قلمم تپید. اموختم که تسلای لحظه هایت باشم. اما راستی ای مهربان تو چه کرده ای و مرا با هزاران واژه بی انتها رها کردی. تو هنوز ان جایی ،روبه روی ایینه دلت و تکثیر تصویرت هزاران است و کینه های قبیله ای ات پر رنگ تر شده است. ان جا فقط خود را می بینی و بس، چرا که تو امروز شده ای و مرا بی تاب کرده ای.
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
عشق یعنی .....
عشق یعنی چشمه اب شدن
عشق یعنی مردن تدریجی هر منتظر
عشق یعنی شمع شدن، اب شدن
عشق یعنی پروانه ای بی بال شدن
عشق یعنی دریایی بی اب شدن
عشق یعنی شاعری بی شعر شدن
عشق یعنی همچون من بی تاب شدن
عشق یعنی قصه اوادگی
عشق یعنی روزگار کودکی
عشق یعنی انتظار لحظه ها
عشق یعنی له شدن زیر وفا
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
اگر چشمان من دریاست
تویی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل
تویی مفهوم و معنایش
اگر گفتم به شبنم اشک
اگر با اشک خو کردم
تو گل بودی و من شبنم
تو را من جستجو کردم
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
غروب غمهایت را به هر

بهانه ای خریدارم
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
عشق یعنی .................
عشق یعنی چشمه، اب شدن
عشق یعنی مردن تدریجی هر منتظر
عشق یعنی گل شدن ،پژمردن
عشق یعنی شمع شدن ،اب شدن
عشق یعنی پروانه ای بی بال شدن
عشق یعنی دریا یی بی اب شدن
عشق یعنی شاعری بی شعر شدن
عشق یعنی همچون من بی تاب شدن
عشق یعنی قصه اوارگی
عشق یعنی روزگار کودکی
عشق یعنی انتظار لحظه ها
عشق یعنی له شدن زیر وفا
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
تقدیم به تو که بهترینی
باران که گرفت جاده مال من و توست همرنگ تبسم خیال من و توست ای چتر بیا به زیر بارون برویم این جاده پر از زبان حال من و توست شبی از پشت تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر اشنا کردم تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
کودکیم را در کنار لحظه های دلواپسی زندگی ام گم کرده بودم یاد خاطره های تلخ زندگی ام در دلواپسی روزگار بودم امشب ان بالا در بهشت فرشته ای برایم می گرید امشب بادی وحشی در بیابان می وزد اه که چقدر مشتاقم باران را احساس کنم و بگذار تا باران این اشک های تنهایی را بشوید و ببرد و ما را دوباره برگرداند در اعماق هر قلب غریبه ای است تا حرف های دیوانه وار ما را به زبان اورد ولی من قول می دهم که او دیگر برنگردد تا رویاهایمان را برباید تا ما برای همیشه با هم باشیم برای همیشه ............
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
قلبتو پس نمیدم

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط مانی
|
نمي دانم چرا رسوا شد اين دل
غريب و بي کس وتنها شد اين دل
نمي دانم چرا از ابر گريان
نصيب ما نشد يک قطره باران
نميدانم چرا با من چنين کرد
دل ديوانه را عاشق ترين کرد
نمي دانم چرا سبزي خزان شد
وجود خنده اي بر ما گران شد
نمي دانم چرا دلها شکسته
زمين و اسمان از هم گسسته
نمي دانم چرا من را فدا کرد؟
نمي دانم چرا من را فدا کرد؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط مانی
|