چه قدر سخته در کنار کسی باشی ولی بدونی هرگز به اون نمیرسی
آره ؛ من در کنار تو هستم اما با تو نیستم ؛ تو دلت نیستم
الان که دارم به تو فکر میکنم دلم میلرزه
من برای با تو بودن با خدا هم میجنگم
من یه دنیا میپرستم تو رو
تا حالا شده از نگاه کسی ؛ از رویای کسی با خدا بگی ؟
چرا من هیچی یادم نمیاد ؟ من یادم رفته کی بودم
اگر روزی بفهمم که دوستم نداری ؛ گریه نمیکنم
آرزو میکنم کسی رو که دوستش داری دوست داشته باشه
تقدیم به زیباترین و پاک ترین گل دنیا
مانی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
اگه یک روز کسی بهت گفت که دوسِت دارم ، توسعی نکن بهش بگی دوسش داری ،اگه گفت عاشقته ، سعی نکن عاشقش باشی ، اگه بهت گفت همه زندگیش تویی ، سعی نکن همه زندگیت باشه ، چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم ، اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی .
در عرض یک دقیقه می شه یه نفر رو خرد کرد ، در عرض نیم ساعت میشه یکی رو دوست داشت ، در عرض یه روز میشه عاشق شد ، ولی یه عمر طول می کشه تا بتونی یه نفر رو فراموش کنی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
دوست دارم با تمام وجودم ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
عشق را به خاطر سادگی و پاکيش دوست دارم
و تو برای من ،
عين عشقی ؛
خود عشق ؛
ساده و پاک
وادی دل را
که در آن بذر عشق پاشيده ام
هيچگاه به علف هرز ناپاکی آلوده نخواهم کرد؛
و همچنان دلباخته ترين عاشق
برای تو
باقی خواهم ماند
من عاشق مهتابم
وتو خدای مهتاب
من عاشق آسمانم
و تو آبی آسمان ــ
آسمان بی تو چه رنگ باخته ست
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
پنجرهء اتاقم
هميشه باز است
هميشه ؛
به اين اميد
که صبا لطفی کرده
و گردی از خاک در دوست
به تيمار دل دردمندم بياورد
باز هم می روم توی ايوان
برای چهلمين بار
در امشب ؛
همه جا
بوی تو پيچيده
بوی عشق می آيد
دلم آرام می گيرد ؛
شايد
به سهو
اسم من بر زبان تو رفته باشد
شايد که امشب
دل سوزانده باشی
برای اين سوخته دلم
که دل اينگونه قرار گرفت
امشب
شب عجيبی ست ،
خواب هم غريبی می کند با من
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
خیلی سخته غرورت را واسه یه نفر بشکنی
بعد بفهمی دوستت نداره و یا .....
خیلی سخته که دوستش داشته باشی
اما نتونی باهاش بمونی
خیلی سخته گریه کنی و بهونه نداشته باشی
و اگر هم بهونه داشته باشی واسش بی اهمیت باشی
خیلی سخته صمیمی ترین دوستت بهت خیانت کنه
خیلی سخته به خاطر یه اشتباه ازت ساده بگذره
خیلی سخته با بی رحمی تو چشمات نگاه کنه
و بگه دوستت نداره و دیگه نمی خواد ببینتت
خیلی سخته مجبور باشی
سخت ترین چیز ها رو تحمل کنی
خیلی سخته ولی...........؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط مانی
|
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
بازم غربت این دل دیوونه هوای دوست داشتن تو رو ابری کرده.
بازم غریبن غنچه های پر پر دلم با هوای دلواپسی های تو.
باز غم غربت صدات رو شونه هام سنگینی می کنه .
بازم انتظار پنجرۀ دلم ............ .
◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من بــــاش♪
من رسيدم رو به اخر تو بيا شروع من بــــاش♪
شب و از قصه جدا كن چكه كن رو باورم مــن♪
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي اخر مـــــــن♪
اسمتو ببخش به لبهام♪
بي تو خاليــــه نفسهام♪
قد بكش رو باور مـــــــن♪
زير سايه بون دستــام♪
خواب سبز رازقــــي بـــاش♪
عاشق هميشگي بـــاش♪
خسته ام از تلخيه شـــب♪
تو طلوع زندگي بــــاش♪
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من بــــاش♪
من رسيدم رو به اخر تو بيا شروع من بــــاش♪
شب و از قصه جدا كن چكه كن رو باورم مــن♪
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي اخر مـــــــن♪
من پر ازحرف سكوتم♪
خاليم رو به سقـــوطم♪
بي توو ابيــــــه عشقت♪
تشنه ام كويــر لـــوتم♪
نمي خوام اشفته باشم♪
ارزوي خفتــه بــاشم♪
تو نزار اخر قصه♪
حرفمــو نگفتـه باشــم ♪
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من بــــاش♪
من رسيدم رو به اخر تو بيا شروع من بــــاش♪
شب و از قصه جدا كن چكه كن رو باورم مــن♪
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي اخر مـــــــن♪
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من باش... . ♪
◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙
تومثل يك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب آخرين دقايق
از آسمون به داد من رسيدي
من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط مانی
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط مانی
|
ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
ميدونم که خنده داره واسه تو گريه ی دردم
ميگذری از منو ميری اما باز من برميگردم
ميدونم برات عجيبه من با اين همه غرورم
پيش همه ی بديهات چه جوری بازم صبورم
ميدونم واست سواله که چرا پيشت حقيرم
دور ميشی منو نبينی باز سراغتو ميگيرم
ميدونی چرا هميشه من بدهکار تو ميشم
وقتی نيستی هم يه جوری با خيالت راضی ميشم
ميدونی واسه چی از تو بد ميبينم و ميخندم
چاره ای جز اين ندارم اخه خون شدی تو رگهام
ميميرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
ميدونم يه روز ميفهمی روزی که دنيارو گشتی
من چه جوری تورو خواستم و چه جوری تورو می خوام
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطيف
يادمان باشد اگر گل چينيم
خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسايه ديوار به ديوار هم اند
زندگی چشمه آبی است و ما رهگذريم
بنشين بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان
صفايی بده سيمايت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پايت را
غير از اين چيزي نيست
زندگی...
آينه ای شفاف است
تو اگر زشت و يا زيبايی
تو اگر شاد اگر غمگينی
هر چه هستی تو در آينه همان می بينی
شاديت را در ياب
چون گل عشق بتاب
تا در آينه هستی، گل هستی باشی
هميشه راهی تازه خواهم يافت
برای گفتن اين که
چقدر دوستت دارم!!!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
تو با آن تبسم ارغواني رنگ،
دل ديوانه ي مرا به بازي گرفته بودي.
نگاهم با التماسي صورتي رنگ گفت:
هرگز از پيش من نرو!
خودم ديدم
پرده ي تنهايي را كشيدي
تاپنجره ي زندگي ام را هستي ببخشد،
من جان دادم
ولي تو نديدي و...يك سبد آرزوي به دل مانده،
با دسته گلي از حسرت،
در كنار گلداني از غربت به من دادي
و من دوباره با تمنايي شبيه نيلگون آسمان گفتم:
دلم بي تو مي ميرد!
اين بار تو برگشتي و با اندوهي خاكستري رنگ گفتي:
مگذار زخم دلم،نفس هايم را بگيرد،بگذار بروم!
من يك آسمان اشك،همراهت كردم
وبي آنكه التماسم را نقاشي كنم،
تورفتي ومن...هنوز چشم انتظارم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا ♪♪تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی روتو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگارنفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتند حس عاشقی همینه ♪♪اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تاقایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا ♪ ♪دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنها وغریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
دلتنگی هاتو بردار بروی قلبم بزار تکیه بده بشونم تو این مسیر دشوار اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار بعدش خدا نگه دار بعدش خدا نگهدار تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راهه وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها می مونه دستم با این دل شکستم ♪دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دارهر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار داری می ری نمی خوام وقت تو رو بگیرم این حرف آخر من دوست دارم دوست دارم می میرم تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی آتیشم نباشی بیدار می شم نباشی تنهایی خیلی سردمه
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
آن که میگوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه میگوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خراب توست هزار ستاره گریان در تمنای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم
از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم
دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم
با تو ستاره میشوم با تو ستاره می شوم
از سایه های ملتهب همیشه می گریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم
ناجی شام شوکران؛ با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم
خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت
با تو ستاره می شوم با تو ستاره میشوم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
تو به من خندیدی....
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید.
سیب را دست تو دید.
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من ارام
ارام
خش خش گام تو تکرار کنان
میدهد ازارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما ....سیب نداشت؟
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
تو یعنی روح باران را
متین و ساده بوسیدن
ویا در پاسخ یک لطف
به روی غنچه خندیدن
کنارم هستی و هر شب
به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند
دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت
شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت
که یا تو هنوز اینجاست
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
کاش میشد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت
کاش میشد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش میشد از غم هایی که بر عالم رواست
با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت
کاش میشد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش میشد دلها از ازل مهمور حسرت ها نبود
کاین همه ای کاش بر دفتر دلها می نوشت
♪♪♪♪
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
.jpg)
تنهايی تموم وجودمه
منو تنها بذارين
اين تموم بود و نبودمه
منو تنها بذارين
دارم مثل يه قصه ميشم
غمگين ترين قصه هاست
دردم هميشه بی صداست
يه مرد بی ستاره
که دلخوشی نداره
راهيم راهیه جايی
که پرواز زمزمه باشه
اونجا که خوشبختی يه دنيا
قد سهم همه باشه
من اگه طلسم نبودم
واسه تو يه اسم نبودم
پای حرفات می نشستم
دل به پيقومت می بستم
توی تنگنای نفسهام
زخم دردی ريشه داره
که تو هق هق غريبم
منو راحت نمی ذاره
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
حرفي براي گفتن نمانده
وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي
وقتي تو نيستي چه بهانهاي براي گريه هست
وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است
وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب
وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد
وجود من...
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی انــــــــدوه مـرا
چه بگویم به تو ای رفته ز دســت؟
شدم از مستی چشمان تو مســت
شده ام سنگ پرســت
مــــــرگ بر آنــــــکه دلش را به دل سنـــگ تو بست
تو نمی فهمی انــــــــدوه مرا...
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟! چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
خدا حافظی برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظی برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ تو ای غروب محبوب من
خداحافظ ای طلوع تو غروب من

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط مانی
|
امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم
خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین
نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین
دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود
غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود....
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط مانی
|
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط مانیا
|