+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیز است تو شیداییم را به چشم خویش فهمیدی و رفتی
نمیدانم چه می گویند گل ها خدا میداند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه تو از این شهر کوچیدی و رفتی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
سخت است می نوش کسی دیگر بود
شمع شب خاموش کسی دیگر بود
با یاد کسی که دوستش می داری
یک عمر در آغوش کسی دیگر بود
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
اغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن....
منو از این دل خوشیو ارامشم جدا نکن....
من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم.....
واسه بودنت کنارت, تو بگو به هر کجا پر میکشم
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي
شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي
من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم
دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي
نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي
بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن
نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر
نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات
خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم
I write you: I live you, you know human forget his words but writing doesn’t be clear easily. Though tearing a paper is easier than breaking a heart…but I write…I write I LOVE
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط مانیا
|
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی پیدا کنم تو را تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها یابم
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط مانیا
|