شعرومطالب عاشقانه
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیز است تو شیداییم را به چشم خویش فهمیدی و رفتی
نمیدانم چه می گویند گل ها خدا میداند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه تو از این شهر کوچیدی و رفتی
اغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن....
منو از این دل خوشیو ارامشم جدا نکن....
من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم.....
واسه بودنت کنارت, تو بگو به هر کجا پر میکشم
برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات
خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم
I write you: I live you, you know human forget his words but writing doesn’t be clear easily. Though tearing a paper is easier than breaking a heart…but I write…I write I LOVE
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی پیدا کنم تو را تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها یابم
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

سهم من ازعشق پاکت نازنین حسرت بود
شایدازاول برایم بودنت قسمت نبود
فرصت دیدارهادنبال هم تکرارمی شد
اماهیچ جابرای دیدنت خلوت نبود
من تمام خویش رادادم برایت یادگار
ای سراپاگل درشرط ما هجرت نبود
یک شب ازروی محبت آمدم سوی تو
خواستم جان رابه قربانت کنم فرصت نبود
آمدم من درغمت شرکت کنم اما چه سود
چون تورفته بودی فرصت شرکت نبود
گفته بودی سرزمین قلبم راتاابد
عرضه میدارم درتواین جرئت نبود
من همه سعی ام صعودازقله پنهان عشق
درتوحتی ذره ای ازکوشش وهمت نبود
رفتی ودرمن شکستی شاخه احساسمو
دل شکستن جان من دررسم ماعادت نبود
.gif)
همه چيز بخاطر تو دوست داشتني است...
دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب ميشوم اما
وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در ميگشايي و صدايم
ميکني، دلم مثل يک کهکشان وسيع ميشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس
نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد ميداند که تمام طعم
عشق به دلشورههاي شبانه است ...
بعد از مدتها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چه عاشقانه حس میکردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت . چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن . اشک در چشمانم حلقه زده بود . درد دلم را از نگاهم خواندی ، چشمانت را بستی و شروع کردی به خواندن ، آرام زمزمه میکردی :
دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس
دستم را باز کردم ، تیغ در دستانم برقی زد . لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود . آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم میلرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام میکردم . تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج شد دستهایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی . لحظه های آخر بود در کنار تو و در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه میکردی ...
صدایت را برای آخرین بار می شنیدم دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشمهایم را به روی همه ی تنهایی ها بستم . بدنم یخ زده بود سرمای ناگهانی بدنم تو را به خود آورد . چشمانم را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک باقی مانده است ...
اگر از جنس بهار بودن گناه است،
مرا ببخش!
من آنقدر بهاری ام که جوانة دوست داشتنت،
دوباره در قلبم شکفته است...
از من نخواه که از طوفان بترسم،
مرا که می شناسی،
من از جنس شبنمم نه خاک.
از آغوش گلبرگ هم که فرو بریزم،
دست بدامان آفتابم...
با این همه،
به جان تمام شعرهایم قسم،
پر از تمنای توام
چه قدر سخته در کنار کسی باشی ولی بدونی هرگز به اون نمیرسی
آره ؛ من در کنار تو هستم اما با تو نیستم ؛ تو دلت نیستم
الان که دارم به تو فکر میکنم دلم میلرزه
من برای با تو بودن با خدا هم میجنگم
من یه دنیا میپرستم تو رو
تا حالا شده از نگاه کسی ؛ از رویای کسی با خدا بگی ؟
چرا من هیچی یادم نمیاد ؟ من یادم رفته کی بودم
اگر روزی بفهمم که دوستم نداری ؛ گریه نمیکنم
آرزو میکنم کسی رو که دوستش داری دوست داشته باشه
تقدیم به زیباترین و پاک ترین گل دنیا
مانی
اگه یک روز کسی بهت گفت که دوسِت دارم ، توسعی نکن بهش بگی دوسش داری ،اگه گفت عاشقته ، سعی نکن عاشقش باشی ، اگه بهت گفت همه زندگیش تویی ، سعی نکن همه زندگیت باشه ، چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم ، اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی .
در عرض یک دقیقه می شه یه نفر رو خرد کرد ، در عرض نیم ساعت میشه یکی رو دوست داشت ، در عرض یه روز میشه عاشق شد ، ولی یه عمر طول می کشه تا بتونی یه نفر رو فراموش کنی
دوست دارم با تمام وجودم ....
عشق را به خاطر سادگی و پاکيش دوست دارم
و تو برای من ،
عين عشقی ؛
خود عشق ؛
ساده و پاک
وادی دل را
که در آن بذر عشق پاشيده ام
هيچگاه به علف هرز ناپاکی آلوده نخواهم کرد؛
و همچنان دلباخته ترين عاشق
برای تو
باقی خواهم ماند
من عاشق مهتابم
وتو خدای مهتاب
من عاشق آسمانم
و تو آبی آسمان ــ
آسمان بی تو چه رنگ باخته ست
پنجرهء اتاقم
هميشه باز است
هميشه ؛
به اين اميد
که صبا لطفی کرده
و گردی از خاک در دوست
به تيمار دل دردمندم بياورد
باز هم می روم توی ايوان
برای چهلمين بار
در امشب ؛
همه جا
بوی تو پيچيده
بوی عشق می آيد
دلم آرام می گيرد ؛
شايد
به سهو
اسم من بر زبان تو رفته باشد
شايد که امشب
دل سوزانده باشی
برای اين سوخته دلم
که دل اينگونه قرار گرفت
امشب
شب عجيبی ست ،
خواب هم غريبی می کند با من
بازم غریبن غنچه های پر پر دلم با هوای دلواپسی های تو.
باز غم غربت صدات رو شونه هام سنگینی می کنه .
بازم انتظار پنجرۀ دلم ............ .
◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من بــــاش♪
من رسيدم رو به اخر تو بيا شروع من بــــاش♪
شب و از قصه جدا كن چكه كن رو باورم مــن♪
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي اخر مـــــــن♪
اسمتو ببخش به لبهام♪
بي تو خاليــــه نفسهام♪
قد بكش رو باور مـــــــن♪
زير سايه بون دستــام♪
خواب سبز رازقــــي بـــاش♪
عاشق هميشگي بـــاش♪
خسته ام از تلخيه شـــب♪
تو طلوع زندگي بــــاش♪
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من بــــاش♪
من رسيدم رو به اخر تو بيا شروع من بــــاش♪
شب و از قصه جدا كن چكه كن رو باورم مــن♪
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي اخر مـــــــن♪
من پر ازحرف سكوتم♪
خاليم رو به سقـــوطم♪
بي توو ابيــــــه عشقت♪
تشنه ام كويــر لـــوتم♪
نمي خوام اشفته باشم♪
ارزوي خفتــه بــاشم♪
تو نزار اخر قصه♪
حرفمــو نگفتـه باشــم ♪
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من بــــاش♪
من رسيدم رو به اخر تو بيا شروع من بــــاش♪
شب و از قصه جدا كن چكه كن رو باورم مــن♪
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي اخر مـــــــن♪
پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من باش... . ♪
◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙◙
تومثل يك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب آخرين دقايق
از آسمون به داد من رسيدي
من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم
اين همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
ميدونم که خنده داره واسه تو گريه ی دردم
ميگذری از منو ميری اما باز من برميگردم
ميدونم برات عجيبه من با اين همه غرورم
پيش همه ی بديهات چه جوری بازم صبورم
ميدونم واست سواله که چرا پيشت حقيرم
دور ميشی منو نبينی باز سراغتو ميگيرم
ميدونی چرا هميشه من بدهکار تو ميشم
وقتی نيستی هم يه جوری با خيالت راضی ميشم
ميدونی واسه چی از تو بد ميبينم و ميخندم
چاره ای جز اين ندارم اخه خون شدی تو رگهام
ميميرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
ميدونم يه روز ميفهمی روزی که دنيارو گشتی
من چه جوری تورو خواستم و چه جوری تورو می خوام
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطيف
يادمان باشد اگر گل چينيم
خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسايه ديوار به ديوار هم اند
زندگی چشمه آبی است و ما رهگذريم
بنشين بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان
صفايی بده سيمايت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پايت را
غير از اين چيزي نيست
زندگی...
آينه ای شفاف است
تو اگر زشت و يا زيبايی
تو اگر شاد اگر غمگينی
هر چه هستی تو در آينه همان می بينی
شاديت را در ياب
چون گل عشق بتاب
تا در آينه هستی، گل هستی باشی
هميشه راهی تازه خواهم يافت
برای گفتن اين که
چقدر دوستت دارم!!!

دلم بي تومي ميرد
تو با آن تبسم ارغواني رنگ،
دل ديوانه ي مرا به بازي گرفته بودي.
نگاهم با التماسي صورتي رنگ گفت:
هرگز از پيش من نرو!
خودم ديدم
پرده ي تنهايي را كشيدي
تاپنجره ي زندگي ام را هستي ببخشد،
من جان دادم
ولي تو نديدي و...يك سبد آرزوي به دل مانده،
با دسته گلي از حسرت،
در كنار گلداني از غربت به من دادي
و من دوباره با تمنايي شبيه نيلگون آسمان گفتم:
دلم بي تو مي ميرد!
اين بار تو برگشتي و با اندوهي خاكستري رنگ گفتي:
مگذار زخم دلم،نفس هايم را بگيرد،بگذار بروم!
من يك آسمان اشك،همراهت كردم
وبي آنكه التماسم را نقاشي كنم،
تورفتي ومن...هنوز چشم انتظارم
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا ♪♪تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی روتو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگارنفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتند حس عاشقی همینه ♪♪اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تاقایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا ♪ ♪دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنها وغریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
دلتنگی هاتو بردار بروی قلبم بزار تکیه بده بشونم تو این مسیر دشوار اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار بعدش خدا نگه دار بعدش خدا نگهدار تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راهه وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها می مونه دستم با این دل شکستم ♪دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دارهر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار داری می ری نمی خوام وقت تو رو بگیرم این حرف آخر من دوست دارم دوست دارم می میرم تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی آتیشم نباشی بیدار می شم نباشی تنهایی خیلی سردمه
آن که میگوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه میگوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خراب توست هزار ستاره گریان در تمنای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم
از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم
دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم
با تو ستاره میشوم با تو ستاره می شوم
از سایه های ملتهب همیشه می گریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم
ناجی شام شوکران؛ با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم
خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت
با تو ستاره می شوم با تو ستاره میشوم
تو به من خندیدی....
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید.
سیب را دست تو دید.
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من ارام
ارام
خش خش گام تو تکرار کنان
میدهد ازارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما ....سیب نداشت؟
تو یعنی روح باران را
متین و ساده بوسیدن
ویا در پاسخ یک لطف
به روی غنچه خندیدن
کنارم هستی و هر شب
به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند
دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت
شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت
که یا تو هنوز اینجاست